Part]too
دریا امروز اصلا اروم نیست. صدای امواج موج خطرناک ب نظر میرسد. مثل اینکه یک طوفان در راه است...
Part²
چند روز میگذرد. مدت ها به نقاشی زل میزنم. چیزی را درش حس میکنم که عجیب است. نقاشی که تا چند وقت پیش برایم کامل بود حالا انگار ناقص شده...
انگار موج های اوقیانوس دارد مرا با خودش میبرد... سعی کردم خودم را درگیرش نکنم ولی یک چیزی دارد اذیتم میکند.
مدت ها روی دختم دارز کشیده و به نقاشی زل زده بودم. شکمم به صدا در میا امد. بلند میشوم و به سمت اشپزخانه حرکت میکنم. یک نوشیدمی و چیبس بر میدارم و به سمت تلوزیون میروم.
تلویزیون را روشن و چیبس را باز میکنم. تمام افکارم درگیر چیزهایی هست ک خودم نمیدانم چیست.
ساعت ها میگذرد. بلند میشوم تا بیرون بروم و هوایی بخورم که ناگهام صدای زنگ در به صدا در میاید.
در را باز میکنم و چهره ای اشنا میبینم اما نمیدانم کیست. پسری قد بلند که دسته گل رز قرمزی در دست دارد...
Part²
چند روز میگذرد. مدت ها به نقاشی زل میزنم. چیزی را درش حس میکنم که عجیب است. نقاشی که تا چند وقت پیش برایم کامل بود حالا انگار ناقص شده...
انگار موج های اوقیانوس دارد مرا با خودش میبرد... سعی کردم خودم را درگیرش نکنم ولی یک چیزی دارد اذیتم میکند.
مدت ها روی دختم دارز کشیده و به نقاشی زل زده بودم. شکمم به صدا در میا امد. بلند میشوم و به سمت اشپزخانه حرکت میکنم. یک نوشیدمی و چیبس بر میدارم و به سمت تلوزیون میروم.
تلویزیون را روشن و چیبس را باز میکنم. تمام افکارم درگیر چیزهایی هست ک خودم نمیدانم چیست.
ساعت ها میگذرد. بلند میشوم تا بیرون بروم و هوایی بخورم که ناگهام صدای زنگ در به صدا در میاید.
در را باز میکنم و چهره ای اشنا میبینم اما نمیدانم کیست. پسری قد بلند که دسته گل رز قرمزی در دست دارد...
- ۱.۵k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط